مرتضى راوندى
74
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
امر شروع نمىنموديم . اكنون صلاح در آن است كه از گذشته هيچ نگوييم و از طرفين طريقهء مصالحه پوييم و چنانچه ما به بقاء خود اميدواريم تو نيز اميدوارى و چنانچه ما از موت خوف و هراس داريم تو نيز خائفى ، و بر تو پوشيده نيست كه اخيار و صلحاء در اين مخاصمت و محاربت به قتل رسيدند و اگر بساط جنگ منطوى نگردد ، بقية السيف نيز نمانند و من بيش از اين التماس كرده بودم كه حكومت شام را به من ارزانى داشته مرا تكليف مبايعت خويش نفرمايى و حالا نيز همان التماس را تكرار مىكنم . بايد كه مضايقه نكنى ، چه ما همه از عبد مناف متولد شدهايم و از يك اصل متفرع گشته و هيچيك را از ما بر ديگرى تفضل و رجحان نيست ، و السلام . » « 101 » پاسخ حضرت امير « اما بعد اى معاويه ، مكتوب تو به من رسيد و مضمون آن به وضوح انجاميد و بغى و عناد و ظلم و فساد تو روشن گرديد . آنچه نوشته بودى كه اگر تو و ما مىدانستيم كه مهم جنگ بدينجا منجر خواهد شد ، در اين كار شروع نمىكرديم ، من بارى امروز به كارزار تو حريصترم از آنچه ديروز بودم و يوما فيوما اين معنى سمت ازدياد خواهد پذيرفت . و آنچه گفته بودى كه ميان ما و شما در خوف و رجا مساوات است ، چنين نيست ، زيرا كه شما اهل شكيد و ما ارباب ثبات و يقينيم . . . اما حديث التماس حكومت شام بىمبايعت و متابعت من قبول نيست . پيش از اين هم مسألت نموده بودى و به اجابت مقرون نگشته بود . . . آنچه قلمى كرده بودى كه ما هردو پسران عبد منافيم ، اين سخن راست است ، و آن غلط كه هيچيك را بر ديگرى فضل و رجحان نيست ، زيرا هرگز عبد شمس چون هاشم نبود . . . و تو را با من مقابل نتوان گردانيد . . . و السلام . » « 102 » شخصيت على عليه السلام على ، چنان كه از مطالعهء زندگى خصوصى او برمىآيد ، مردى باايمان و حقجو بود و مىخواست مبانى اسلام به معنى واقعى كلمه اجرا شود و كسانى كه قبل از قبول اسلام به حقوق فردى و اجتماعى مردم تجاوز مىكردند پس از قبول اسلام ، به نام دين و در پناه اسلام ، به حقوق افراد تجاوز نكنند . على اصلاحات اجتماعى را از خود شروع كرد . او ، چه در دوران خلافت چه قبل از آن ، سعى مىكرد بيت المال مسلمين به مصارف غيرضرورى نرسد . على اهل كار و عمل بود . مىگويند آبيارى نخلستانى از يهود را به عهده گرفته بود و پول آن را به فقرا مىداد بدون آنكه از آنها كوچكترين انتظارى داشته باشد . غذاى او نان خشك با سركه و لباسش زبر بود و پارگيهاى آن را شخصا وصله مىكرد . با تمام فعاليتهاى عملى در راه كسب علم نيز كوشا بود . محقق مصرى ، استاد عباس محمود عقاد ، دربارهء او مىنويسد « . . . در بين خلفاى قبل از خود ، اول خليفهء حكيم و دانشمندى بود كه حكمت و فلسفه را بهخوبى مىدانست و علماى كلام و حكماى اسلام پيش از آنكه علوم فرس يا يونان به آنها برسد ، علم خود را از امام اخذ مىكردند . . . اما اخلاق و روحيات مردم را بهخوبى درك كرده اسرار دل آنها را مىخواند
--> ( 101 ) . همان ص 541 به بعد . ( 102 ) . همان ، ص 542 ، رجوع كنيد به : مروج الذهب ، ج 2 ، ص 17 .